July 13, 2012

The mirror


ایینه را میبینم بی انکه چیزی گوید از خودم دلگیرم ..این نشان بر غم نیست .. قضیه چیز دیگریست .. 
جای سخن نیست در این چهار چوب .. ای من ' ساده دل .. 
نگو چیزی که بخاطرش من این چنینم .. باشد که خدا بوده دلدار ما ..

I see this mirror... without it uttering a word,
I am displeased with myself... This is not a sign of sorrow...
The matter is something else entirely.

There is no room for words within this frame... Oh, simple-hearted me...
Speak not of that because of which I am like this...
Perhaps it was God who was our solace.

No comments:

آفت عقل

راوی رنجم  اما خشممو رنجم  نگردند آفت عقلم گر ویرانه گردم بارها  تکه‌هایم جمع شده یا نشده به حرف خواهند آمد دیگر بار  تا آخرین ذره‌ام،اخرین ...