بغض
بغضم اب شد .. دگرباری ریخت و غرق دریای اشکم شد
امیدم تسلیم تاریکی شد..کاری از من ساخته نبود
انچه از دل می امد دروغ محض شد
کاش می شد
عقل را در سلول حبس ,احساسات واهی را به دار اویخته , روح ام را
عریان از هرگونه واهی و پوچی می یافتم
.jpeg)
Comments