بغضم اب شد .. دگرباری ریخت و غرق دریای اشکم شد
امیدم تسلیم تاریکی شد..کاری از من ساخته نبود
انچه از دل می امد دروغ محض شد
کاش می شد
عقل را در سلول حبس ,احساسات واهی را به دار اویخته , روح ام را
عریان از هرگونه واهی و پوچی می یافتم
I have been a poet since 2012. Here I share my personal and some famous poems. Hope you enjoy it.
Run, run always run, all the time till I'm done. Run, you believe done, life must run. run, run my dear son your life is near to shine I...
No comments:
Post a Comment