راوی رنجم
اما خشممو رنجم
نگردند آفت عقلم
گر ویرانه گردم بارها
تکههایم جمع شده یا نشده
به حرف خواهند آمد دیگر بار
تا آخرین ذرهام،اخرین کلمهام
من خواهم نوشت
که از جنس این قمار زندگی نیستم
از جنس این توحش نیستم.»
#ایران
I have been a poet since 2012. Here I share my personal and some famous poems. Hope you enjoy it.
راوی رنجم
اما خشممو رنجم
نگردند آفت عقلم
گر ویرانه گردم بارها
تکههایم جمع شده یا نشده
به حرف خواهند آمد دیگر بار
تا آخرین ذرهام،اخرین کلمهام
من خواهم نوشت
که از جنس این قمار زندگی نیستم
از جنس این توحش نیستم.»
#ایران
Run,
run always run,
all the time till I'm done.
Run, you believe done,
life must run.
run, run my dear son
your life is near to shine
I come from your side
and destroy all dark things you hide
I'd show it how
run, run my sun
melt all cold souls that hide
why I feel the dark..
oh run, run, run.. sun, oh son, run.
run always run dear sun I'm done, run, run run..
Mona Feridouny
.حس کردم خالقم را
نه آنگونه که گفتند و میگویند
ترسیدم از شیطان ، نه آنطور که میگویند
دیدم فرشته را، نه آن مَه رویی که آنان میگویند
هر سه را دیدم ، حس کردم و به ناگاه ترسیدم
چراکه هر سه در من هستند
من از خود گُرخیدَم
نه آنطور ک آنان میپَر وَراندند در ذهنم
ماتم و مذهب میخورانند به هر نحو بر روحم
من از خود گرخیدم وقتی حس کردم خالقم را
در کنارش شیطان و فرشته را، که هر سه در ذاتم بودند
و یک آن
مرا لرزاندُ رها کرد لحظه ای به حال خود
راوی رنجم اما خشممو رنجم نگردند آفت عقلم گر ویرانه گردم بارها تکههایم جمع شده یا نشده به حرف خواهند آمد دیگر بار تا آخرین ذرهام،اخرین ...